لحظات نابِ ناب

خاطرات و اندیشه های گاه گاهم

http://img.ghasrmusic.com/1391/10/Ali%20Molaei%20-%20Talangor.jpg

 

 

حرفای دلم گاهی می تونه توی یه ترانه خلاصه بشه . این اهنگ رو که شنیدم تلنگری به شیشه احساسم خورد و اشکم رو سرازیر کرد .ناراحت

 

 

تلنگر

 

موزیک جدید و فوق العاده احساسی و شنیدنی علی مولایی به اسم تلنگر
( شعر: مهدی ایزددوست ، آهنگ و پیانو: پویا ساغری ، کلارینت: بابک یوسفی )

 

نوشته شده در سه‌شنبه ۳ دی ۱۳٩٢ساعت ۳:٥٧ ‎ب.ظ توسط زهرا نظرات () |

 

عادت ندارم یه شبه دو تا پست بذارم . اما امشب حال دلم بدجور طوفانی بود . یادم اومد خیلی وقته به حافظ سر نزدم . با اشک چشم (به یاد عزیز دلم) سراغی از حافظ گرفتم و حافظ هم به زیبایی پاسخم رو داد :

http://vista.ir/include/photos/photos/FAA13012.jpg

هزار دشمنم ار می کنند قصد هلاک   /////  گرم تو دوستی از دشمنان ندارم باک

مرا امید وصال تو زنده می دارد           /////  وگر نه هر دمم از هجر توست بیم هلاک

نفس نفس اگر از باد بشنوم بویش      ///// زمان زمان چو گل از غم کنم گریبان چاک

رود به خواب دو چشم از خیال تو هیهات/////  بود صبور دل اندر فراق تو حاشاک

اگر تو زخم زنی به که دیگری مرهم       /////  وگر تو زهر دهی به که دیگری تریاک

به ضرب سیفک قتلی حیاتنا ابدا           /////  لأن روحی قد طاب ان یکون فداک

عنان مپیچ که گر میزنی به شمشیرم     /////  سپر کنم سرو دستت ندارم از فتراک

تورا چنان که تویی هر نظر کجا بیند         /////  به قدر دانش خود هر کسی کند ادراک

بچشم خلق عزیز جهان شود حافظ

که بر در تو نهد روی مسکنت بر خاک

 

نوشته شده در سه‌شنبه ۳٠ مهر ۱۳٩٢ساعت ٢:٢۱ ‎ق.ظ توسط زهرا نظرات () |

http://upcity.ir/images2/92903383516046369922.jpg

 

 

تصمیم به ترک ادما برای من خیلی سخته . وقتی یکی بیاد و جاشو تو دلم پیدا کنه و عزیز بشه دیگه شده . چاره ای نیست و نمی تونه به هیچ طریقی از دلم بیرون بره .

اما گاهی وقتا متاسفانه خیلی از این عزیزان به تو خونه دل ادم موندن قناعت نمی کنن و می خوان برن و خونه های بیشتری رو امتحان کنن . درسته اونا میرن اما در اصل جای پاهاشون توی دلم ابدیه .

شاید به احترام علاقه ای که بهشون دارم بی چون و چرا بذارم برن . اما از ذهن و دلم بیرون نمیرن .

اما تازگی ها یه چیزو فهمیدم . گاهی بعضی ادما رو باید ترک کرد . در واقع تا اونا رو ترک نکنم به خودشون نمیان . اما آیا واقعا ترکشون می کنم؟

نه نه .. در ظاهر می گم فلانی خداحافظ برای همیشه اما این فقط حرف زبونه . توی دلم جاش محفوظه . ولی برای اینکه اون بتونه خوب زندگی کنه و یا حتی خودم بتونم خوب زندگی کنم ناچارم حتی در ظاهر هم شده بی رحم بشم .

تصمیم سختیه اما در عین ظالمانه بودنش خیلی جاها به نفع همه است . درست نمی گم ؟

نوشته شده در دوشنبه ٢٩ مهر ۱۳٩٢ساعت ۱٠:٥٢ ‎ب.ظ توسط زهرا نظرات () |

چند داستان کوتاه کوتاه دارم براتون این سری که توی جشنواره پایتخت پنجره ها مقام آوردن . من که از خوندنشون لذت بردم .

به نویسنده خوب این داستانک ها علیریضای امیری از برو بچه های آبادان خدا قوت می گم

 

معجزه

علیرضا امیری / آبادان

 

مادر شهید شده بود و نوزاد از پستان او شیر می خورد .

 

 

 

بی سیم چی

علیرضا امیری / آبادان

 

با تعجب خندید : در هوا هاشور خورد . پاهایش هنوز می دویدند .

 

 

صحنه به روایت عکس

علیرضا امیری / آبادان

 

خیابان پر بود از پوتین هایی که پاهایشان گم شده بودند .

نوشته شده در پنجشنبه ۱۸ مهر ۱۳٩٢ساعت ٧:٠۳ ‎ق.ظ توسط زهرا نظرات () |

 

فقط دعا کنید پدرم شهید بشه!

خشکم زد . گفتم دخترم این چه دعاییه ؟

گفت : آخه بابام موجیه !

گفتم خوب ان شالله خوب میشه ، چرا دعا کنم شهید بشه ؟

آخه هر وقت موج میگیردش و حال خودشو نمی فهمه شروع می کنه منو مادر و برادر و کتک میزنه ! اما مشکل ما این نیست !

گفتم : دخترم پس مشکل چیه ؟

گفت : بعد اینکه حالش خوب میشه و متوجه میشه چه کاری کرده . شروع می کنه دست و پاهای هممون رو ماچ می کنه و معذرت خواهی می کنه . حاجی ما طاقت نداریم شرمندگی پدرمون رو ببینیم . حاجی دعا کنید پدرم شهید بشه و به رفیقاش ملحق بشه ...

 

 

برای سلامتی این خانواده ایثارگر صلوات

نوشته شده در سه‌شنبه ٩ مهر ۱۳٩٢ساعت ۱٢:۱۱ ‎ب.ظ توسط زهرا نظرات () |

 

 

 

 

بابا

بخدا سخته...

رفتن و جا گذاشتنا سختنه 

دلبستنا و دل کندنا سخته 

دیدنا و نرسیدنا سخته

بدحال بودن و خوب نشون دادنا سخته

سخته ، سخته ، خیلی هم سخته !!!! ناراحت

چرا همش فکر می کنی من خوبم ؟ اونم وقتی دارم داد می زنم ! فریاد می زنم که حالم بده .

چرا بازم صدامو نمی شنوی ؟ ناراحت

دلبستن به تو سخت بوده . اما دل کندن طاقت فرساتره .

با این همه دلبستگی هایی که جونم رو به لبم میارن ،

تو ،

اره تو که فکر می کنی من حالم خوبه !!!

.

.

.

فکر می کنی بتونم بمیرم؟؟؟؟

نوشته شده در جمعه ٥ مهر ۱۳٩٢ساعت ٤:٤٢ ‎ق.ظ توسط زهرا نظرات () |

 

پشت دیوار تنهایی انتظار قدمهایت را می کشیدم .
بلی انتظار !!
بلی ؛ من گفتم می روم اما طاقت نیاوردم که !!


پشت دیوار تنهایی منتظر شدم تا شاید دلت برحم آید و دنبالم بگردی .
ماندم و
ماندم و
ماندم .
نیامدی !!!!
سرک کشیدم تا ببینم چقدر نزدیک شده ای .
آخر به اندازه ی تمام دنیا به تو اعتماد داشتم .
می دانستم می آیی !

ته جاده را نگاه کردم .
جز خار و خاشاکی که در باد چرخ می زد سایه ای ندیدم .
صدای شکستنی را در دلم شنیدم .
با پاهای بی رمق امتداد جاده را برگشتم تا ببینم کجا مانده ای ؟!
ته جاده ، جایی که برام آغاز رفتن بود دیدمت !!
اشک شوق در چشمانم نشست از لذت دیدنت !!

اما چرا دلم درد می کرد ؟؟؟
چون دیگر تنها نبودی ؟؟؟ ....

 
نوشته شده در دوشنبه ٢٥ شهریور ۱۳٩٢ساعت ٢:٠۳ ‎ب.ظ توسط زهرا نظرات () |

خــــــدا جـــونم !

images/smilies/129fs4252631.gif

نه آن قدر پاکم که کمکــــم کنی و نه آن قدر بدم که رهـــایم کنی …
میــــــــان این دو گمم !


هم خــــود را و هم تــــــو را آزار میدهم …


هر چه قدر تلاش کردم نتوانستم آنــــــی باشم که تو خواستی و


هــــــرگز دوست ندارم آنی باشم که تو رهـــــــام کنی …


آنقدر بــی تو تنهــــــا هستم که بی تو یعنی هیــــچ یعنی

پـــــوچ !


خـــــــــدا جـــونم هیــــــــچ وقت رهـــام نکن

images/smilies/875328cc.gif

نوشته شده در شنبه ٢۳ شهریور ۱۳٩٢ساعت ۱:٥۸ ‎ب.ظ توسط زهرا نظرات () |

خب بازم سلام

 

از حرفای احساساتی که کمی خارج بشم باید بگم بیشترین فعالیت من در نت اختصاص داره به انجمن سایبرخان که اونجا با اجازه شما مدیر کل هستم و طبیعتا کلی کار برای انجام دادن دارم .

انجمن سایبرخان یه انجمن دوستانه است که بر پایه تبادل اطلاعات و دانستی ها فعالیت می کنه . اعضا هم می تونن به عنوان مصرف کننده از محیط انجمن استفاده کنن و هم می تونن با فعالیت کردن به دیگران خدمت کنن.

در کنار انجمن ما یه محیط دیگه رو آماده کردیم یا عنوان سایبر سوشیال . این محیط که در واقع یه جامعه مجازی یا به عبارتی شبکه اجتماعی هست به کاربران انجمن و حتی کاربران سایر انجمنها و کاربران آزاد این امکان رو می ده که در فضایی امن و آرام بتونن از امکانات استفاده کنن و توانایی اداره وبلاگ و گروه و گفتگو و درج عکس و فیلم و پیوند داشته باشند .

البته از اونجایی که هم انجمن و هم جامعه مجازی در راستای خدمت به همه اقشار و گروه های سنی طراحی شده . باید تلاش کنیم محیطی امن و شاد رو بوجود بیاریم همچنین تمام تلاشمون رو می کنیم که از مطالب مفید استفاده کنیم . و از درج هر گونه مطلب یا فیلم و عکس خلاف اخلاق عمومی جلوگیری کنیم .

از همین جا از هر کسی که علاقه داره توی این کار سهیم بشه دعوت می کنم که به جمع سایبر خان بپیونده و شادی و اگاهی رو به اهالی نت تقدیم کنه .

نوشته شده در پنجشنبه ٧ شهریور ۱۳٩٢ساعت ۸:۳٧ ‎ق.ظ توسط زهرا نظرات () |

هوا این روزا اونقدر گرمه که نفس کشیدن توش سخته . دلم میسوزه برای اون خانواده هایی که حتی یه کولر ندارن که با این حرارت مقابله کنن . خدایا دست نیازمندان رو پر کن . 

 

چشمام رو می بندم و سعی می کنم گرما رو فراموش کنم . هرم داغ گرما رو به نسیم بهاری تبدیل می کنم . خنکاش پوستم رو قلقلک میده . حالا یه چیز دیگه هم حس می کنم . نوازش قطرات بارونو روی صورتم حس می کنم . حالا یواش یواش  تمام صورتم از نوازش بارون خیس میشه . 

چشمهای خیالم رو باز می کنم و به اسمون خیره میشم . ستون قطرات بارون منو به عمقی می کشونه که انتهایی براش نمی بینم . منو به ژرفای احساسات خیسم می بره و با سقوط یه قطره ی بزرگ از دالان اسمان مجبور میشم چشم بردارم از تصویر بدیع خلقت ... 

 

هه حالا حالم بهتره .

نوشته شده در سه‌شنبه ٢٩ امرداد ۱۳٩٢ساعت ٤:۱٦ ‎ب.ظ توسط زهرا نظرات () |

Design By : Mihantheme