لحظات نابِ ناب

خاطرات و اندیشه های گاه گاهم

سلام می دونم خیلی وقته چیزی ننوشته ام خجالت. مدتی بود خیلی سر خودم رو شلوغ کرده بودم و نمی تونستم بیام نت آخاوه. توی این مدت یه سفر به کرمانشاه هم داشتم لبخند. باید اعتراف بکنم که خیلی با انچه در تصور داشتم متفاوت بود . راستش فکر می کردم که خیلی شهر جالبی نباشه سوالاما وقتی از نزدیک دیدمش باید بگم عاشقش شدم . نتونستم جاهای دیدنیش رو زیاد ببینم اما همون چند جایی که در طول یک روز دیدم عالی بود .قلب

کارهای وحشتناکی هم انجام دادماسترس. مثلا در پارک کوهستانی تا بالاترین نقطه ای که فقط مردها می رفتند رفتیم ( اون هم با چادر) و در تاریکی شب .وااااااای 2 بار نزدیک بود از اون بالا بیفتم اوه. البته خودم فکر می کنم خیلی تنبل شدم . چون قبلنا از صخره هم بالا می رفتم ولی حالا یه کم ترسو و تنبل شدم .

بنیاد حفظ آثار و ارزشهای دفاع مقدس کرمانشاه هم به نظرم خیلی خوب بود قلب. در اصل ما 2 روز مهمان بنیاد بودیم . دوست داشتم یکی از دوستانم رو در کرمانشاه ببینم ولی متاسفانه تحت درمان بود و نتونستم ازش خبری بگیرم ناراحت. امیدوارم زود زود خوب بشه و دیگه هیچ دردی رو نچشه . مطمئن باش که بزرگترین آرزوی من همینه...لبخند

 

فعلا هم ذهنم درگیر داستانی است که بزودی قراره برای جشنواره بنویسممتفکر . دارم تحقیق می کنم و طرح داستان رو اماده می کنم . اما باید بگم درونمایه این داستان وقفه (فعلا فقط همین...چشمک)

برای همه ارزوی موفقیت دارم . بای بای

نوشته شده در جمعه ۸ مهر ۱۳٩٠ساعت ۳:۱٥ ‎ق.ظ توسط زهرا نظرات () |

Design By : Mihantheme