لحظات نابِ ناب

خاطرات و اندیشه های گاه گاهم

این روزها تنهایی ام را خیلی دوست دارم . یادم می آید روزی یکی از دوستانم همین جمله را به من گفت . خیلی سعی کردم قانعش کنم که تنهایی چیزی نیست که دوستش بداریم . اما حالا که رفته رفته چشم هایم یه تاریکی تنهایی بیشتر عادت می کند ، حس می کنم من هم به تنهایی علاقمند شدم .خنثی

شاید اینجا تنها جایی باشد که آدمی می تواند هر طور که دلش بخواهد رفتار کند و هر طور که دوس دارد فکر کند .

فکر می کنم خلوت گزیدن چه ابدی و چه موقتی برای روح هر انسانی ضروری و مفید است .

در این خلوت دستاورد های عظیمی یافتم . چیزهایی که وقتی در میان جمع بودم همهمه و شلوغی نمی گذاشت که صدایشان را بشنوم . ناراحت

حالا که به پشت سرم می نگرم احساس می کنم غفلتی عجیب روی دلم پرده کشیده بود . پیله ی تنهایی ام را روزی می شکافم . روزی که بدانم می توانم پروانه باشم . نمی خواهم باز هم مثل کرم ابریشمی بی مصرف به زندگی پوچ و بی هدفم ادامه دهم . پس تا زمانی که بتوانم چون پروانه ای آزاد زندگی کنم . پیله ی تنهایی هایم را به همهمه و شلوغی شهر ترجیح می دهم. افسوس

نوشته شده در شنبه ۱٥ تیر ۱۳٩٢ساعت ٢:۱۳ ‎ب.ظ توسط زهرا نظرات () |

Design By : Mihantheme