لحظات نابِ ناب

خاطرات و اندیشه های گاه گاهم

 

پشت دیوار تنهایی انتظار قدمهایت را می کشیدم .
بلی انتظار !!
بلی ؛ من گفتم می روم اما طاقت نیاوردم که !!


پشت دیوار تنهایی منتظر شدم تا شاید دلت برحم آید و دنبالم بگردی .
ماندم و
ماندم و
ماندم .
نیامدی !!!!
سرک کشیدم تا ببینم چقدر نزدیک شده ای .
آخر به اندازه ی تمام دنیا به تو اعتماد داشتم .
می دانستم می آیی !

ته جاده را نگاه کردم .
جز خار و خاشاکی که در باد چرخ می زد سایه ای ندیدم .
صدای شکستنی را در دلم شنیدم .
با پاهای بی رمق امتداد جاده را برگشتم تا ببینم کجا مانده ای ؟!
ته جاده ، جایی که برام آغاز رفتن بود دیدمت !!
اشک شوق در چشمانم نشست از لذت دیدنت !!

اما چرا دلم درد می کرد ؟؟؟
چون دیگر تنها نبودی ؟؟؟ ....

 
نوشته شده در دوشنبه ٢٥ شهریور ۱۳٩٢ساعت ٢:٠۳ ‎ب.ظ توسط زهرا نظرات () |

Design By : Mihantheme