لحظات نابِ ناب

خاطرات و اندیشه های گاه گاهم

یادش به خیر ...

سه سال پیش بود . ولی اانگار همین دیروز بود . مجرد بودیم و با فاطمه دوستم و چند تا دیگه از بچه ها هر از چند گاهی می نشستیم دور هم و مدام حافظ رو سوال پیچ می کردیم که ای حافظ شیرازی ، تو کاشف هر رازی...

- بخت من کی باز می شه ؟

- شوهر فلانی کی می ره سر کار ؟

- بهمانی فلانی رو دوست داره یا نه ؟

- من بچه خوبی هستم یا نه ؟

- فلانی اخلاقش خوبه ؟

- اون یارو منو دوست یا نه؟

ووو

خلاصه اونقدر حافظو می پیچوندیم که حتم دارم تنش توی قبر مدام روی ویبره بود . خدا بیامرزدش . ولی خیلی هوامون رو داشت . همیشه غزل هاش برامون قوت قلب بود .

شاید خیلی ها به غزل و فال حافظ اعتقادی نداشته باشند . مثل من اون اوایل . اما بعد از گذشت مدتی دیدم بیشتر تعبیر هایی که فاطمه از غزل هاش برام می گفت اتفاق افتاد . از گفتنش خجالت نمی کشم ؛ من بیشتر وقتا برای آینده ام کنجکاو بودم . آخه اخلاق خاصی دارم که با هر کسی نمی سازه و دوست داشتم بدونم آیا کسی که قراره در آینده هم قدمم بشه همونی هست که می خوام ؟ حافظ هم توی راهنمایی کردن در مسایل اخلاقی برام کم نگذاشت . هر چی می پرسیدم با نصایح اخلاقی برای چند روز دلم رو آروم می کرد و تشویقم می کرد که خودم رو اصلاح کنم .

البته خیلی وقتا فکر می کنم که ممکنه هدف حافظ از سرودن اون غزل ها فقط همین ارشاد بوده باشه . ولی من از خوندش لذت می بردم و گاهی برام چراغ راه هم بود .

خدا خیرش بده . امشب وقتی توی تقویم دیدم که روز بزرگداشت حافظ رو در پیش داریم یاد اون روزهای پر از خاطره افتادم . فال می گرفتیم و بعدش با اون بیچاره ای که براش فال گرفته بودیم قصه هایی می ساختیم که بیا و ببین زبان

حالا که از اون روزا تقریبا سه سال می گذره و می بینم تعبیرهای حافظ از همسرم همه به جا و درست بودند . دستش درد نکنهخجالت

امشب هم با دخترم و به یاد همسرم که الان سر کار هستش یه فال گرفتیم که براتون می نویسمش

هر چند پیر و خسته دل و ناتوان شدم

هر گه که یاد روی تو کردم جوان شدم

شکر خدا که هر چه طلب کردم از خدا

بر منتهای همت خود کامران شدم

ای گلبن جوان بر دولت بخور که من

در سایه ی تو بلبل باغ جهان شدم

اول ز تحت و فوق وجودم خبر نبود

در مکتب غم تو چنین نکته دان شدم

قسمت حوالتم به خرابات می کند

هر چند کاین چنین شدم و آن چنان شدم

آن روز بر دلم در معنی گشوده شد

کز ساکنان درگه پیر مغان شدم

در شاهراه دولت سرمد به تخت بخت

با جام می به کام دل دوستان شدم

از آن زمان که فتنه ی چشمت به من رسید

ایمن ز شر فتنه ی آخر زمان شدم

من پیر سال و ماه نیم یار بیوفاست

بر من چو عمر می گذرد پیر از آن شدم

دوشم نوید داد عنایت که حافظا

باز آ که من به عفو گناهت ضمان شدم

نوشته شده در سه‌شنبه ٢٠ مهر ۱۳۸٩ساعت ٢:٠٦ ‎ق.ظ توسط زهرا نظرات () |

Design By : Mihantheme