نفس صبحگاهان

خسته تر از انم که تاب سیلی نسیم بهاری را بیاورم . بهار تمام شده و هجران زیبایی ها آغازیده . هم اکنون با هر صدایی ؛ دیگر قلبم آماج تپش های سوزناک نمی شود. 

و تو ای الهه زیبایی ، چه زمان سر از خاک بر می داری تا پیشانی بلندت را ببوسم ؟

من درمانده ترین نفس صبحگاهانم . افسوس

 

(تنها نوشتی از خودم)

/ 9 نظر / 15 بازدید
hamed

ابرهای تابستان چه تنهایند .... گریزان از هم .... نه بوسه ای نه شهوتی حرارت باد هم محبتی نداشت ....

abadanman

سلام. چرا اینقدر تلخ؟[گریه]

amin_120

با هر صبح یادش در دلم موج میزند از پنجره دلم بیرون را نظاره میکنم تنهایی موج میزند. اه و افسوس کوچه پس کوچه های دلم را فراگرفته. یعنی می اید!!! متن از خودم.

مجید

سلام دوست خوبم//////////به وبلاگم دعوتت می کنم/////////[گل]

ابوالفضل (همون دد)

هم اکنون با هر صدایی ؛ دیگر قلبم آماج تپش های سوزناک نمی شود. ... پختگی قلب ، در جاده ی وسیع تجربه حاصل می شود .

ابوالفضل د

بزرگ . چه خوب

ابوالفضل د

وبلاگ قبلی منحل شد . فعلا آزادیم ! البته نسبتاً ؛

ابوالفضل د

وبلاگ قبلی منحل شد . فعلا آزادیم ! البته نسبتاً ؛

ابوالفضل د

آره آزادی خوبه ؛ چه خوبه که هر روز آزادتر بشیم .. در مورد درس ها هم کم و بیش دنبال علم و عمل هستیم ..