شط خاطرات

چند داستان کوتاه کوتاه دارم براتون این سری که توی جشنواره پایتخت پنجره ها مقام آوردن . من که از خوندنشون لذت بردم .

به نویسنده خوب این داستانک ها علیریضای امیری از برو بچه های آبادان خدا قوت می گم

 

معجزه

علیرضا امیری / آبادان

 

مادر شهید شده بود و نوزاد از پستان او شیر می خورد .

 

 

 

بی سیم چی

علیرضا امیری / آبادان

 

با تعجب خندید : در هوا هاشور خورد . پاهایش هنوز می دویدند .

 

 

صحنه به روایت عکس

علیرضا امیری / آبادان

 

خیابان پر بود از پوتین هایی که پاهایشان گم شده بودند .

/ 3 نظر / 30 بازدید
ابوالفضل د

ماشاءالله

تنهایی های یک شب گرد

در سینه‌ام دوباره غمی جان گرفته است « امشب دلم به یاد شهیدان گرفته است » تا لحظه‌ای پیش دلم گور سرد بود اینک به یمن یاد شما جان گرفته است

تنهایی های یک شب گرد

سلام شما مراحم هستید شب گرد تنها ؛ به همه جاسر می زنه و گاهی ردپایی از خودش میذاره ولی جای ثابت وخاصی نداره